قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

ادبی

۱۳٩۱/٢/۱
ن : علی مدد رضوانی نظرات ()

تقدیم به عبدالرحیم جعفری

کلمات کلیدی :

رفیق

دلم خوش است که امسال در کنار منی

شریک غربت و غم های بی شمار منی

 

دلم خوش است که درد مرا تو می فهمی

که خوب با خبر از حال و روزگار منی

 

نیاز نیست بدانی گذشته ی ما را

تو از قبیله ی رنجی، تو از تبار منی

 

چقدر تلخ! که یک عمر خانه بر دوشی

و سالهاست که آواره از دیار منی

 

چقدر خوب! که فهمیده مردم دنیا

که من رفیق تو هستم، تو نیز یار منی



۱۳٩٠/۱٠/٩
ن : علی مدد رضوانی نظرات ()

برادرم رمضان

کلمات کلیدی :

"تینا محمدحسینی"درجشنواره چهارم قند پارسی،با داستان "آخرین بولانی شکم پر" برگزیده وبه جامعه ی ادبی معرفی شد.تلاشهای پیگیر ومتعهدانه ایشان درحوزه ی ادبیات داستانی باعث شدکه باخلق ونشر قصه های تازه،درجشنواره های متعدد مقام بیاورد.

خیلی خوشحالم که روزمرگی وگرفتاریهای بی پایان زندگی،هرگز نتوانست دغدغه های شیرین ادبی این خواهرارجمند را قربانی کند."خانم محمد حسینی"باحضور مستمر درجلسات هفتگی خانه ادبیات افغانستان وپذیرش مدیریت جلسات نقد داستان،نشان دادکه نگاه ارزشی ومسولانه به ادبیات دارد.

اولین مجموعه داستانی این عضو فعال خانه ادبیات افغانستان،بانام "برادرم رمضان" توسط انتشارات "آگه" چاب و  به تازگی وارد بازار نشر شده،که به وی و جامعه ادبی صمیمانه تبریک می گویم.

قضاوت درمورد کتاب "برادرم رمضان" را به اهلش می مانم اما نثر شسته رفته و ایده های تازه ی این مجموعه، هر خواننده ی را مجذوب می کند.



۱۳٩٠/٩/۳٠
ن : علی مدد رضوانی نظرات ()

ماه

کلمات کلیدی :

نزدیک بود ماه شود شرمسار تو

وقتی که دید چهره ی خود را کنارتو

 

درقاب حوض دربغل ماه آسمان

این عکس جاودانه ترین یادگار تو

 

تو بهتری که ماه؟نمی دانم ای عزیز

باید بپرسم از خود پروردگارتو

 

عشق است وامدار تو درچشم آسمان

بویی نبرده ماه ازاین اعتبار تو

 

آن شب چه باشکوه نشستی کنار حوض

ماهی به رقص آمد وشاعر خمارتو



۱۳٩٠/٩/٤
ن : علی مدد رضوانی نظرات ()

درخواب هم برای شما گریه می کنم

کلمات کلیدی :

یک عمر در عزای شما گریه می کنم

درخواب هم برای شما گریه می کنم

 

تنها نه درمحرم و تنها نه درصفر

هرروز دررثای شما گریه می کنم

 

آنقدرتاکه خشک شود اشکهای من

آنگاه خون برای شما گریه می کنم

 

بگذار تاکه کور شود چشمهای من

این جان من فدای شما گریه می کنم

 

درقبرهم سراغ دلم را اگر گرفت

یادی زکربلای شما گریه می کنم

 

من گریه می کنم که بگویم همیشه وقت

دل بوده مبتلای شما گریه می کنم

 

یک عمر شیعه بودن و یک عمر انتظار

دنبال ردبای شما گریه می کنم



۱۳٩٠/٧/٢٩
ن : علی مدد رضوانی نظرات ()

غربت

کلمات کلیدی :

این غزل را به دکتر حفیظ وغربت تمام نشدنی اش ،تقدیم می کنم.

اگر سفرنامه ایشان را خوانده باشید مثل من غصه می خورید از اینکه جناب دکتر حتی در زادگاهش غریب است.

به تعداد " ردیف " این شعر" زبانم لال " را در ته دلم فریاد کردام . حفیظ جان برای نوشتن وسرودن گوشه ی از رنجهای مردم اش، به عمر صدساله نیاز دارد که برایش آرزو می کنم.

 

زعیش ونوش جهان بی نصیب می میری

غریب زاده شدی و غریب می میری

 

نوشته ای که جهان تلخ بوده درکامت

نوشته ای که به شکل عجیب می میری

 

نبوده در سر تو فکر هیچ حوایی

نگفته ای سخن از طعم سیب می میری

 

شکوه سادگیت را جهان نمی فهمد

شبیه خنده ی خود دلفریب می میری

 

کسی نبوده به فکرت، علاج درد تورا

بدون آنکه بفهمد طبیب می میری

 

حفیظ ! شاعر رنج هزارساله ی من

غریب زاده شدی و غریب می میری

 

 



۱۳٩٠/٦/۱
ن : علی مدد رضوانی نظرات ()

یاد یاران

کلمات کلیدی :

این روزها بیشتر دلتنگ دوستانی شده ام که به هر طریقی از ما وجمع ما جدا افتاده اند. سید ضیا قاسمی و محبوبه ابراهیمی این زوج نازنین شاعر راسالهاست گم کرده ام. سالهاست این دو بزرگوار احوال مارا جویا نشده اند. آنقدر گرفتار کابل نشینی شده اند که مارا فراموش کرده اند.
جناب قاسمی وخانم ابراهیمی رادرجشنواره چهارم، شناختم. جشنواره ی که غزل (لیلا) را جهانی کرد و مرا دوباره با دنیای ادبیات و شعر وشاعران آشتی داد. آن زمان این دوعزیز هرکاره وهمه کاره ی خانه ادبیات بود. قاسمی عزیز، جلسات نقد رابسیار بامهربانی و دلسوزی اداره می کرد. به ما و امثال ما که تازه کار و تازه وارد بودیم، بیشتر توجه می کرد. درست یادم هست، نه بی دلیل تشویق می کرد و نه بی دلیل سرزنش. شخصا نقد استاد قاسمی را خیلی خوش می داشتم. مثل شخصیتش مهربان وعلمی و دقیق بود.
خانم ابراهیمی، کمیاب و بیشتر درگیر خانه داری بود. درجلسات نقد، کمتر حضور داشت. شعر معروف ایشان باموضوع خانه داری و بچه داری، سالها مشوق من برای ادامه ی غزل بود و اثبات این فرضیه که:غزل هنوز ازنفس نیفتاده. (صبح می شود وباز کودکی بهانه گیر....).شاعر (بادهاخواهر من اند) خیلی نگران آینده ی کار شعری من بود. با شغلی که من داشتم و دارم کاملاً حق با ایشان بود و هست.
و حالا که به روزهای رفته فکر می کنم، ازشما چه مخفی، (گریه می آید مرا.) امیدوارم این زوج نازنین شاعرکه حقی بزرگی برگردن من و امثال من دارند، با کنار رفتن از خانه ی ادبیات، ازدوستان شاعر شان، کناره گیری نکنند.




۱۳٩٠/۳/٢٩
ن : علی مدد رضوانی نظرات ()

تغافل

کلمات کلیدی :

از بس که درین زمانه تحقیر شده

مرد از همه ی وجود خود سیر شده

لبخند زدی و او تغافل می کرد

یعنی که برایش عاشقی دیر شده



۱۳٩٠/۳/٢٩
ن : علی مدد رضوانی نظرات ()

زندگی

کلمات کلیدی :

از بس که تلخ بوده غم نان زندگی

ما گشته ایم سخت پشیمان زندگی

شکر خدا تمام شد این رنج پایدار

چیزی نمانده است به پایان زندگی